نوروز ۱۳۸۹ مبارک

نوروز این کهنترین جشن بازمانده از ایران باستان بر جهانیان مبارک باد.

برگی از تمدن

گفته هایی از داریوش اول که بر دل یکی از صخره‌های کوه الوند در فاصله ۵ کیلومتری غرب همدان و در انتهای درهٔ عباس آباد حکاکی شده‌ است. «خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری. مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی.» کتیبهٔ خشایارشا نیز در قسمت پائین همین کتیبه و متن آن عبارت است از: «خدای بزرگ است اهور مزدا، بزرگ‌ترین خدایان است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار. من خشایارشا، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.» اولین بار این جملات رو داخل جلد مجله جدول دیدم. چقدر دوباره خوندن اون برام لذت بخش بود و چقدر افتخار کردم. نمیدونم به چی، فقط افتخار کردم. انگار با خوندن این کلمات خلاای در من پر میشد. امشب دوباره خوندم و دوباره لذت بردم. فرقی نمی کنه بعد از خوندنش اشک در چشمت حلقه بزنه یا نه. فقط اگه چیزی از اون فهمیدی نزار از دست بره. تقدیم به همه ایرانیان و همه آزاد اندیشان.

به بنوشتن نظر مکن تردید

تورا نگویمت آقا که خانمی شاید . . . . مرا رعایت ادب لزوم می باید

تو که بخوانده ای وبلاگ من با ناخن . . . . نظر دادن و بنوشتنش فراموش مکن

به بنوشتن نظر مکن تردید . . . . که خواندن نظرت خالی از لطف نبید

وگرنه به لعن من دچار آیی . . . . هرچند که خود را به من ننمایی

الف.رحمانی

این رو هم نوشتم برای دوستانی که می آیند و می خوانند و بهره می برند و نظر نمی دهند

نوشته شده در  جمعه دهم اسفند ۱۳۸۶ساعت ۲۰:۳۳ در وب نشست بلاگفا!

انتخابات

انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری – ۱۳۸۸

بت پرست!

بت پرست!

عمری است ما برای دل بت پرست خویش
بت می کنیم بت شکنان را به دست خویش!
ما کشته ی ارادت کوریم و بی دلیل
جان می دهیم بر سر عهد الست خویش!
ما را دو چشم بسته و یک شوق کافی است
تا دل اسیرمان کند و پای بست خویش!
تنها تمام در قدم مرگ می شود
رنجی که می بریم از این طبع پست خویش!
در قوم ما به ضرب تبر هر که بت شکست
پیروز می شود به بهای شکست خویش
بت می شود دوباره خودش باز٫ ناگزیر
در انتظار ضربه ی دستی به هست خویش!
افسوس! آن که بت شکنی یادمان دهد
یادش به باد می رود از ضرب شست خویش
روزی که بت به باده پرستی رها کنیم
خواهیم شد چو خوشه ی انگور مست خویش!

علیرضا سپاهی لایین

 نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱۴:۵۴ در وب نشست بلاگفا!

جومونگ خان و یک تنور نان محلی!

چقدر خوب شد که ما ایرانیها از دروازه تمدن رد شدیم ها! چقدر خوب شد که ملت ما اینهمه تمدن دارند! چقدر خوب شد که ملت بزرگی هستیم و چقدر خوب تر که همیشه در صحنه ایم!! چه حالی می کرد حسین آقا (هم اتاقی فعلی مان در بجنورد) وقتی که با آب و تاب تعریف می کرد و می خندید. وقتی از نذر یک تنور نان محلی یک روستایی برای سلامتی جومونگ خان می گفت و می خندید! وقتی از دعوای کارمند ثبت احوال با مردی که قصد داشت اسم پسرش را جومونگ بگذارد می گفت و می خندید. دلم به درد آمده! از اینهمه به هم خندیدن. از اینهمه بی تفاوتی. از اینهمه بی دینی. از اینهمه جهل. به شک مانده ام! نمی دانم از دروازه تمدن رد شدیم یا ردمان کردند! نمی دانم تمدن ساز بوده ایم یا …

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱۸:۵۲ در وب نشست بلاگفا!

من عاشق تاریخم

ایرانیان و به ویژه برخی از خاندانهای ایرانی از همان ابتدای فتح ایران توسط اسلام و با توجه به نیاز اعراب به گرداندن سرزمین های مغلوبه به دیوانسالاری و سازمان حکومت های محلی راه یافتند. با وجود  گذشت یک قرن و اندی عباسیان نیز از این قاعده مستثنی نبودند و حتی نیاز به رجال ایرانی در اداره امور ممالک ایرانی تا قرن ها پس از آن نیز مشهود است. از این رو در این مقاله به برسی خاندان ایرانی برمکیان که نقش بسزایی در اداره امور و مملکتداری عصر عباسی داشته اند پرداخته می شود.

 . . .

به بهانه اولین کنفرانسم در دوره کارشناسی ارشد تاریخ - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۰:۱ در وب نشست بلاگفا!

دوباره عید است

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی          از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

با درود بر همه پارسایان پارسی زبان که نوروز برایشان تجلی گاه و جلوه گریست از آنچه همه به یکسان داریم. جشن باستانی نوروز بر تمام اهوراییان سرزمین پاک آریا فرخنده باد. باشد که رسیم به آنچه خوب است از پندار و گفتار و رفتار نیکی که زرتشت بفرمود. خرد پاسبان تن و نگاهبان جانتان باد.

نیک زی – به زی – شاد زی

 

جاتون خالی یه ساعت قبل از تحویل سال با حسین آقا (هم اتاقی جدیدمان در بجنورد) رفته بودیم باغ و از فضای سبز لذت ها بردیم. واقعا صدای روییدن علفها رو میشنیدم. کلی هم عکس انداختیم. چقدر راحت کردن این دوربینهای دیجیتال آدم ها رو.

هر چند که قبل تحویل سال همه به جنب و جوشند اما همین که سال تحویل میشه و چند روزی که میگذره و از مهمونداری که فارغ میشیم می بینیم که این عید هم چیز زیادی و فرق چندانی نسبت به عید سال قبلی نداره!! باز هم آهی از ته دل که هر سال میگیم دریغ از پارسال!! تازه بعضی ها حال همون آه کشیدن رو هم ندارن!!

نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۴:۴۰ در وب نشست بلاگفا!

زوروی فیتیله ای در عصر اتم

به خدا به به و چه چه دارد. آخر کجای دنیا اینهمه غریب افتاده این فرهنگ. در شمالگان و جنوبگان و اروپا و آفریقا و ینگه دنیا و حتی مریخ و ماه ، ایران و ایرانی را می شناسند و فرهنگ ایرانی را ارج می نهند و برای ما احترام قائل می شوند. گمان نمی کنم فرهنگ و تمدن ایران در هیچ کجای دنیا به اندازه خود ایران و در هیچ کجا برای کسی به اندازه ای که برای خود ایرانی غریب و نا مانوس است ناشناخته باشد.

جالب اینجاست که کهن ترین تمدن دنیا و کهن ترین دولت ها و کهن ترین قوانین انسانی و حقوق بشر و خلاصه، ترین ترین تاریخ از آن ماست. اما نمیدانم چرا هر چه جدید و به روز تر و مدرن تر و به قولی آنچنانی است مال از ما بهتران و مردمان ینگه دنیاست و مرغ ما غاز از آب درآمده؟ گذشته از آن ما، حال از آن شما!

نمیدانم این برنامه عمو قناد را دیده اید یا نه؟ همان که صبح جمعه ها بچه ها را پای جعبه جادو می نشاند و چیزهای خوب خوب یادشان میدهد. راستش را بخواهید ما هم گاهی گریزی به کودکی ها و کارتون ها و برنامه های کودکان می زنیم که این هفته متوجه حضور پر جلوه و ویژ جناب آقای زورو در برنامه عمو قناد یا به اصطلاح “فیتیله جمعه تعطیله” شدیم! مثل این که این آقای زورو و الاغ وفادارش به حضور در تبلیغات برای بانک برره قناعت نکرده و ورود به برنامه کودکان را نیز خالی از لطف ندانسته اند! زوروی فیتیله ای! گمان نکنید خدایی ناکرده بنده قصد اسائه ادب به جناب زورو را داشته یا از روی حسادت این چیزها را می نویسم. نه آقا. به سبیل مبارکشان باور کنید اصلا اینطور نیست. من یا هیچ کس دیگری نمی تواند، و یقینا نمی خواهد منکر کیفیت و جذابیت های این برنامه و سطح بالای توجه به ارزش های فرهنگی ایران زمین در آن بشود. آن چه مسلم است با وجود زحمات بسیار برای نمایش فرهنگ گونه گون اقوام ایرانی که به خوبی هم در این برنامه به اجرا درآمده باز هم جای کار بسیار و خلاء کاراکترها و شخصیتهای ب  حرف دل من این بود که چرا هویت ایرانی را نادیده گرفته و به تبلیغ اسطوره ساختگی غرب مشتاقانه تیزر تبلیغاتی و برنامه کودک و … ساخته و به خورد فرهنگ بیمارمان می دهیم. بنده مخالف حضور زورو در تلویزیون یا برنامه جذاب فیتیله نیستم. ولی این حضور زمانی عقلانیست که ما آرش کمانگیر و آریوبرزن و رستم ها را به همگان شناسانده باشیم و بدانیم که این حضور تاثیر منفی بر هیچ یک از ارزشهای ما نخواهد داشت. چرا که عیاری را نادیده می گیریم و زوروئیسم غربی را به صورت غیر مستقیم تبلیغ می کنیم.  بعدش هم بوغ و کرنا را پر از داد مبارزه با تهاجم فرهنگی می کنیم در حالی که در رسانه ملی مان آثار آن به وضوح مشهود است. راستش را بخواهید ما از تاریخ فقط ۵ حرف الفبایی آن را درک کرده ایم. و این کلمه دهن پرکن را توی سر این و آن می زنیم. در حالی که نتیجه چیز دیگریست.

گذشته مال ما و حال مال دیگری! از گذشته هم پزش مال ما و بقیه مال دیگری! واقعا هم جز پز دادن به گذشته مان بهره دیگری از آن نبرده ایم.

این را نوشتم و یادم از ناصرالدین شاه آمد که هنگامی که اجازه حفاری در جنوب را به باستان شناسان فرانسوی می داد شرط کرد که آنچه از طلا و نقره کشف شود به دربار قاجار و مابقی به کاوشگران برسد!

اصلا مارا چه به این حرفها؟ به قول یکی از دوستان تاریخ هم شد رشته! تو هم بیکار بودی رفته ای تاریخ خوانده ایی؟ گیرم دانستی آن قدیمها چه خبر بوده چه نفعی برای حال ما دارد؟ پسر جان الان عصر اتم است و تو دنبال فسیل و سنگنوشته و کوزه شکسته ها رفتی که چه؟ می رفتی مهندس می شدی دو دانه آجر روی هم بگذاری تا دردی از مملکتت دوا کنی. اصلا تو می دانی عصر اتم یعنی چه؟

نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۷ساعت ۲۰:۱۷ در وب نشست بلاگفا!

اینور و آنور ندارد، ما اهل دلیم آقا، اهل دل!

دوستی داریم حسن آقا نام. مثل خودمان اهل تاریخ. اهل دل. اهل همین کلات خودمان. از آن اصلاح طلبهای روشنفکری که می دانید. هر وقت ما را می بیند می نالد و می گوید: ((من که آخر نفهمیدم تو کدوم طرفی هستی! چپی هستی؟ راستی هستی؟ اصلاح طلبی؟ چیکاره ای آخه؟ طرفدار کی هستی؟))

 ما هم در جواب میگویی: هیچ طرفی حسن جان. هیچ کدام. ما اهل دلیم آقا اهل دل! ما طرفدار کسی هستیم که اهل دل باشد. اهل خدمت. اهل همین ایران خودمان. مال همین طرفها باشد. بوی ایران بدهد. قرمه سبزی بخورد و حافظ بخواند و تشنه ی تاریخ و فرهنگ باشد و خلاصه سنگی روی سنگ بگذارد و دردی از کسی دوا کند. حالا میخواهد خاتمی باشد یا احمدی. اینطرفی باشد یا آنطرفی. ریش بگذارد یا نگذارد. فقط اهل مردم باشد آقا اهل مردم اهل دل!

حضرت حافظ هم می فرمایند

چو بشنوی سخن اهل دل مگوکه خطاست     سخن شناس نه‌ای جان من خطا اینجاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید    تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب    بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود    رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من    خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم    گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب    که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند    فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ساعت ۱۲:۳ در وب نشست بلاگفا!